پارت چهارصد و سی و دوم :

پرندگانی نشسته بر شاخه‌های درختان از فریاد شلیک گلوله‌هایی پی‌درپی به پرواز درآمدند و تصویر بال زدنشان در دل آسمان آمده به چشم رازان که حبس جنگل با سقوط ناگهانی قلبش در سینه از شنیدن صوت شلیک گلوله سر بلند کرده بود، حدقه‌ی چشمانش قدری درشت شد و از نزدیکیِ صدای شلیک الهام گرفت برای تصور نزدیکیِ ایرج به خود. رنگ از رخش پرید و چرخی داده به تن، نگاه در فضا چرخاند و به سمت منبع صدا دوید. نفØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    مهدیه مزدک خودش،خودش رو انداخت توی اب بعد چاقو یا آب بردش؟:)

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    از اونجایی که قایق هم نبود، خودش رفت

    ۵ ماه پیش
  • افسون

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مزدک لایق زندگی بود، زندگی لایقش نبودTT

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    انقدر تصویر سازی و قلم قشنگ و تلخ بود که صحنه ها مثل یه فیلم از جلوی چشمم رد شدن...حتی قشنگتر از یه فیلم:)مهدیه😭😭

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگ منی تو😭

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    ایرج حتی رازان رو هم بدبخت کرد...به قول رازان هرچقدر دشمن بقیه بود پدرش بود..و خب ایرج با دستای خودش،خودشو از رازان گرفت🫠

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آره واقعا.. زندگی دخترش رو به کجاها کشوند

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    به نزدیک ترین پایان رسیدیم...و باید بگم دیگه هیچکدوم از شخصیتا واسم رو مخ نیستن...رامدخت..رازان..نیکو...دیگه دوستشون دارم:)

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بالاخره با رامی هم آشتی کردی

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    مهدیه واقعا ناجوری خیلی قشنگ بود...توی این همه سالی که رمان خوندم لقب اولین رمان مورد علاقه م رو گرفته و همچنین قوی ترین...نمیدونم چطور باید بگم،چطور باید ابراز کنم این قشنگی رو...

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    واقعا نمیدونم چی بگم که ذوقم رو نشون بده..

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اشکام..

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    3

    مزدک شخصیتِ محبوبِ من بود و هست...دلم واقعا واسش سوخت...و میسوزه...کسی که قربانیِ پدر و مادرش شد و قصد کرد برای مادرش از پدرش انتقام بگیره ولی توی این راه خودش رو از دست داد...مزدک انتقامشو گرفت،ولی خودشو توی این راه از دست داد:))

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مزدک بیچاره‌ی منTT

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    نمیدونم چطور باید از قشنگی این پارت بگم...بی شک از قشنگترین و تلخ ترین پارت های رمان یا بهتره بگم تلخ ترین پارت رمان برای من بود...در کنارش قشنگ ترین..

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    به جرئت میگم از کل رمان این قسمت برای منم تلخ‌ترین بود

    ۵ ماه پیش
  • تیسراتیل

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ولی طفلک رامی..

    ۵ ماه پیش
  • سایه

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عزیزم، قربون بغضت برم من😭

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    واقعا پایان ناجوری این قدر تلخ و فاجعه است خدانکنه تلخ تموم بشه دلم برای رامی میسوزه

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ناجوریه دیگه.. همه چی ناجوره

    ۵ ماه پیش
  • دریا

    2

    قلب رامی با دارویی که کسری بهش زد،خیلی خودش و نگه داشت حالا با این اتفاقات اینکه قرار چه بلایی سرش بیاد و چه سرنوشتی برای خودش و مهدیار رقم میخوره،نامعلوم!!!🥀 کاش حداقل پایان ناجوری با شروع شیرینی زندگی های این چند زوج باقی مونده به انتها برسه🫠

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    امیدوار بمونیم اینطوری بشه..!

    ۵ ماه پیش
  • دریا

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فکر کنم براش بهترین اتفاق بود..

    ۵ ماه پیش
  • دریا

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    پسرم مزدک..

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️